s

پايان‌نامه کارشناسي ارشد
گروه: کلام شيعه
عنوان
پيامدهاي تفکرات وهابيت در جهان اسلام
استاد راهنما
حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر سيد علوان بخاتي
استاد مشاور
حجت الاسلام و المسلمين جواد حيادر
نگارش
علي‌رضاجلالي
31/05/1393
باسمه تعالي
چکيده پايان نامه کارشناسي ارشد
دانشگاه اميرالمؤمنين?عنوان پايان‌نامه:
پيامدهاي تفکر وهابيت در جهان اسلامنام نويسنده:
علي‌رضا جلالياستاد راهنما:
حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر سيد علوان بخاتياستاد مشاور:
حجت‌الاسلام و المسلمين جواد حيادردانشکده:
حکمت و کلامگروه:
کلامرشته تحصيلي:
کلام شيعهتاريخ تصويب:
تاريخ دفاع:
تعداد صفحات:
212چکيده پايان‌نامه:
وهابيت به عنوان يک فرقه‌ي مذهبي توسط محمد بن عبدالوهاب و حمايت آل سعود و احياي تفکرات ابن تيميه حنبلي در سرزمين حجاز فعاليت خود را آغاز نمود. فعاليت وهابيت در سرزمين حجاز آغاز و تاکنون در بسياري از کشورهاي خاورميانه اروپا، آفريقا با تبليغات گسترده و هزينه‌هاي هنگفت در حال رشد مي‌باشد. وهابيت اعتقادات افراطي در جنبه‌هاي مختلف اعتقادي در ميزان توحيد، شرک، شفاعت، توسل، تبرک، عزاداري، جشن اعياد، زيارت قبور و… مي‌باشد که اين تفکرات سبب به وجود آمدن پيامدهايي در زمينه‌ي سياسي و بين‌المللي، اعتقادي، علمي و فرهنگي، اجتماعي و اخلاقي گرديده است. که از بارزترين اين پيامدها مي‌توان نگاه منفي به تکنولوژي و مدرنيته، ترويج فرهنگ خشونت و ترور، نگاه منفي به جايگاه زن در اسلام، تضعيف حکومت‌هاي اسلامي، اعتقاد منفي به حس گرايي و مهم‌ترين پيامد تفکرات آن‌ها زنده شدن روح خوارج در جامعه‌ي اسلامي باشد که سبب استفاده دشمنان اسلام مي‌باشد در واقع همان طور که خوارج ظاهراً دشمن معاويه بودند ولي عملاً مجري سياست‌هاي امويان مي‌باشند. وهابيت نيز شايد در ظاهر مخالف غرب و امپرياليسم باشد ولي در باطن مجري سياست‌هاي صهيونيست بين الملل در دولت‌هاي اسلامي مي‌باشد.واژگان کليدي: وهابيت، ابن تيميه، سلفيه، حنبلي، محمد بن عبدالوهاب.
فهرست مطالب
مقدمه1
فصل اول4
کليات و مفاهيم4
گفتار اول: کليات5
تبيين موضوع5
پرسش اصلي تحقيق5
پرسش‌هاي فرعي تحقيق5
فرضيه اصلي تحقيق6
فرضيه‌هاي فرعي تحقيق6
جنبه نوآوري و جديد بودن تحقيق6
پيشينه تحقيق7
گفتار دوم: مفهوم شناسي8
مفهوم شناسي سلفي8
مفهوم لغوي8
مفهوم اصطلاحي سلفي8
حنبلي10
وهابي10
تکفيري10
فصل دوم12
نگاهي گذرا به وهابيت12
گفتار اول: شرح حال سه تن از بنيان‌گذاران سلفي-وهابي13
شرح حال ابن تيميه13
شرح حال ابن قيم جوزي17
شرح حال محمد بن عبدالوهاب21
گفتار دوم: ‌پيدايش وهابيت26
تاريخچه‌ي وهابيت26
ريشه‌هاي تفکرات وهابيت در قرون نخستين اسلامي26
نقش استعمار در پيدايش وهابيت29
گفتار سوم: تشکيلات وهابيت31
مؤسسات و مراکز وهابي31
? رابطة العالم الإسلامي31
آيين‌نامه‌ي مرکز رابطة العالم الإسلامي32
تشکيلات رابطة العالم الإسلامي33
الف) کنفرانس اسلامي33
ب) شوراي هيأت رئيسه و مؤسسان رابطة العالم الإسلامي33
ج) دبيرخانه34
د) شوراي عالي مساجد جهان35
هـ) مجمع فقه35
و) مؤسسه‌ي اعانه و کمک‌رساني اسلامي36
? مرکز امر به معروف و نهي از منکر36
? مديريت کل فتوا و پژوهش36
? مجمع عمومي دانش‌جويان مسلمان جهان37
? دانشگاه‌ها و مؤسسات علمي تربيت مبلغ37
گفتار چهارم: رشد وهابيت در کشورهاي جهان38
وهابيت در آذربايجان39
وهابيت در آلباني40
وهابيت در افغانستان40
الف) تنوع قوميتي در افغانستان41
ب) تعصب خاص مذهبي و عادات و رسوم سنتي41
ج) حضور تعداد قابل ملاحظه‌اي از اهل تشيع41
گروه طالبان در افغانستان42
وهابيت در اندونزي43
وهابيت در بنگلادش45
وهابيت در پاکستان45
وهابيت در تايلند47
وهابيت در ترکيه48
وهابيت در تونس49
وهابيت در چچن49
وهابيت در زيمبابوه49
وهابيت در سريلانکا50
وهابيت در سنگال50
وهابيت در سودان51
وهابيت در سوريه51
وهابيت در سوماترا52
وهابيت در تاجيکستان52
وهابيت در قفقاز53
وهابيت در کويت53
وهابيت در لبنان54
وهابيت در مالي54
وهابيت در مصر56
وهابيت در هندوستان57
وهابيت در يمن شمالي60
وهابيت در بحرين61
وهابيت در امارات متحده‌ي عربي63
وهابيت در قطر65
وهابيت در عمان66
وهابيت در عراق67
وهابيت در فلسطين69
وهابيت در اردن70
وهابيت در آسياي مرکزي71
وهابيت در شبه جزيره‌ي بالکان73
وهابيت در آفريقا76
وهابيت در اروپا77
فصل سوم80
باورهاي وهابيت80
گفتار اول: ميزان در توحيد و شرک81
توحيد، اساس دعوت رسولان الهي81
برخي مصاديق شرک از ديدگاه بن باز مفتي اعظم وهابيت81
مراحل توحيد83
1) توحيد در الوهيت84
2) توحيد در خالقيت84
3) توحيد در ربوبيت84
4) توحيد در عبادت84
بررسي مفهوم عبادت85
ارکان عبادت88
تقسيم توحيد نزد وهابيان91
شرک92
1) شرک در الوهيت92
2) شرک در خالقيت93
3) شرک در ربوبيت93
شرک در عبادت و طاعت93
منشأ شرک از ديدگاه قرآن93
1) پيروي از اوهام93
2) حس‌گرايي94
3) منافع خيالي94
4) تقليد کورکورانه94
ملاک‌هاي شرک نزد وهابيان95
1) اعتقاد به سلطه‌ي غيبي براي خداوند95
2) تأثير مرگ در تحقق مفهوم شرک96
3) دعا نوعي عبادت است96
گفتار دوم: شفاعت98
حقيقت شفاعت98
اقسام شفاعت99
1. شفاعت در روز قيامت99
2. طلب شفاعت در همين دنيا99
شفاعت در دنيا100
درخواست شفاعت قبل از تولد پيامبر?100
درخواست شفاعت از پيامبر? در دوران زندگي آن حضرت101
روايت انس بن مالک101
درخواست شفاعت از پيامبر? پس از وفات آن حضرت101
1. حضرت علي? و طلب شفاعت از پيامبر?102
2. ابوبکر از پيامبر? طلب شفاعت مي‌کند102
3. طلب شفاعت اعرابي در حضور صحابه102
گفتار سوم: تشبيه و تجسيم105
برخي مصاديق روايي تجسيم و تشبيه نزد وهابيت106
تصريحات وهابيون در تجسيم و تشبيه107
گفتار چهارم: زيارت قبور109
ادله‌ي چهارگانه‌ي شرعي بودن زيارت109
1. ديدگاه قرآن109
2. ديدگاه روايي110
3. سيره و رفتار اصحاب111
4. ديدگاه عقل111
ديدگاه علماي اهل تسنن در برابر توهمات ابن تيميه112
روايات پيامبر اکرم? نسبت به زيارت اهل قبور112
گفتار پنجم: وهابيت و حرمت تبرک113
تبرک چيست؟113
تبرک در فتاواي وهابيت114
تبرک در قرآن114
1- تبرک به مقام ابراهيم?114
2- پيراهن يوسف? و بازيابي بينايي يعقوب?115
3- صندوق عهد، مايه‌ي آرامش و پيروزي115
4- تبرک با جايگاه اصحاب کهف116
تبرک در روايات116
1- تبرک حضرت زهرا?116
2- تبرک عبدالله بن عمر به قبر پيامبر اکرم?117
3- تبرک ابو ايوب انصاري به قبر پيامبر اکرم?117
4- تبرک صحابه و ديگران117
5- درمان به وسيله خاک مدينه118
گفتار ششم: استغاثه کردن119
استغاثه از ديدگاه فقيهان119
فصل چهارم: پيامدهاي تفکرات وهابيت در جهان اسلام121
گفتار اول: پيامدهاي علمي-فرهنگي تفکرات وهابيت122
1. توهين به ارزش‌ها و مقدسات122
2. ترويج فرهنگ خشونت و ترور124
3. تحريف منابع علمي127
چند نمونه از تحريفات وهابيت130
1- صحيح بخاري130
2- صحيح مسلم131
3- مسند احمد133
4. نگاه منفي به تکنولوژي و مدرنيته133
5. ايجاد فتنه و تنش‌هاي فرقه‌اي137
گفتار دوم: پيامدهاي اجتماعي-اخلاقي141
1. ترويج فساد و فحشا از طريق فتاواي شرعي141
2. انحراف از ابعاد اجتماعي حج143
3. سوق دادن مسلمانان به سوي سطحي‌نگري، علم‌گريزي148
4. نگاه منفي به جايگاه زن151
5. دامن زدن به پديده‌ي اسلام هراسي161
گفتار سوم: پيامدهاي بين‌المللي – سياسي تفکرات وهابيت166
1. زمينه حضور نظاميان غربي در کشورهاي اسلامي166
2. مقابله با انقلاب اسلامي ايران170
3. ممانعت از تقريب مذاهب174
4. تضعيف حکومت‌هاي اسلامي178
5. تهديد امنيت داخلي از طريق فعاليت‌هاي تروريستي181
گفتار چهارم: پيامدهاي اعتقادي تفکرات وهابيت184
1. زنده شدن روح خوارج در جامعه اسلامي184
شباهت بين وهابيت و خوارج188
2. اعتقاد منفي به حس‌گرايي در وهابيت191
3. انحراف از مسأله‌ي اجتهاد195
نتيجه‌گيري202
فهرست منابع و مآخذ204

مقدمه
هُناکَ فِي النَّجدِ الزَّلازِلُ وَ الفِتَنُ وَ بِها يَطلَعٌ قَرنُ الشَّيطانِ
سرزمين نجد سرزمين ويراني‌ها و فتنه‌هاست و از همانجا شاخ شيطان ظهور خواهد کرد.
پيامبر اکرم?1
وقتي به جنايات و تأثيرات منفي تفکرات وهابي‌ها فکر مي‌کنم اين سؤال در ذهنم مرور مي‌شود که پيامدهاي اين تفکرات در جهان اسلام چه مي‌باشد؟ بلکه در جامعه‌ي جهاني؟ آيا غير از اين نيست که يک چهره‌ي خشن، بي عاطفه و بي منطق را از اسلام به جهانيان معرفي مي‌نمايد؟ و فرهنگ ناب محمدي? و اهل بيت عصمت و طهارت? که در طول تاريخ، مظهر محبت، هدايت و وحدت بين مسلمين مي‌باشد را دچار کج‌انديشي و نابخردي‌هايي مي‌نمايد که نمونه‌ي آن را در انديشه‌ي وهابيت مي‌توان مشاهده نمود، تفکري که اکثر مسلمانان جهان را از دين اسلام خارج و فقط خود و عده‌ي قليلي را مسلمان واقعي مي‌داند. وهابيت در حقيقت آينه‌ي تمام‌نماي افکار و عقايد انحراقي ابن تيميه حنبلي مي‌باشد که توسط محمد بن عبدالوهاب نجدي در قرن دوازدهم هـ.ق. به عنوان يک مذهب و فرقه در برابر تمام مسلمانان مطرح گرديدند و حکومتي را با پشتوانه‌ي سياست و قدرت نظامي آل سعود در سرزمين حجاز به وجود آوردند. لذا براي مقابله با اين تفکر انحرفي بايد کلام بنيان‌گذار انقلاب اسلامي امام خميني? که مي‌فرمايد: “مگر مسلمانان نمي‌بينند که امروز مراکز وهابيت در جهان به کانون‌هاي فتنه و جاسوسي مبدل شده‌اند که از يک طرف اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان و… و اسلام آمريکايي را ترويج مي‌کنند و از طرف ديگر سر بر آستان سرور خويش آمريکاي جهان‌خوار مي‌گذارند”2 هميشه بايد به عنوان يک تذکر مهم براي خود قرار دهيم و به اين نکته توجه کنيم که باطن تفکر وهابيت چيزي جز فرومايگي در مقابل آمريکا و غرب و دشمنان درجه اول اسلام نيست. در اين تحقيق که با هدف تبيين و تشريح پيامدهاي دورن و برون‌مذهبي تفکرات وهابيت مي‌باشد در چهار فصل توضيح داده شده است که فصل اول با نگرشي به کليات همراه مي‌باشد. در فصل دوم نگاهي گذرا به تاريخ، پيدايش، تشکيلات و رشد وهابيت در جهان مي‌باشد. در بخش سوم نگاهي به باورها و عقايد وهابيت شده است و اما در فصل چهارم و پاياني اين تحقيق، تلاش گرديده به روش تحليلي به حوادث و جنايات و پيامدهاي تفکرات وهابيون در دنياي اسلام و جهان پرداخته شود.
با اميد به اين‌که اين اثر ناچيز، موجب رضايت و خشنودي حضرت ولي عصر? گردد.
علي‌رضا جلالي

فصل اول
کليات و مفاهيم
گفتار اول: کليات
تبيين موضوع
اين پايان نامه پس از مقدماتي لازم و ضروري شامل پيامدهاي تأثير گذار افکار وهابيت در جهان اسلام مي باشد. در اين پايان‌نامه سعي شده پس از نگاهي گذرا به تاريخ، جريانات، اشخاص و رشد وهابيت در جهان و همچنين باورهاي اعتقادي مرتبط با موضوع پايان نامه به پيامدهاي علمي، فرهنگي، اعتقادي، اجتماعي، اخلاقي، سياسي و بين‌المللي تفکرات وهابيت پرداخته شود. مشخصه‌ي خاص اين پايان‌نامه، متنوع بودن و کاربردي بودن عناوين به کار رفته در اين اثر مي باشد. زيرا به صورت معمول نگاهي مناسب و همراه با دقت به باورها و تاريخچه‌ي وهابيت گرديده است. اما به پيامدهاي اين تفکرات کم‌تر توجه مي گردد. بخش دوم و سوم اين تحقيق در حکم مقدمه، و بخش چهارم، يک پژوهش ابتکاري است که با استفاده از بخش‌هاي گذشته ارائه مي‌گردد. جنبه‌ي مبهم اين پايان نامه اين است که ممکن است براي خواننده اين سؤال مطرح گردد که چرا برخي از پيامدهاي تفکرات وهابيت با اهل سنت مشترک مي‌باشد؟ در پاسخ گفته مي‌شود که وهابيت در ابراز و عمل به اين پيامدها همت بيش‌تر و تبليغات وسيعي گرديده است. لذا عملاٌ اين پيامدها به تفکرات وهابيت نسبت داده شده است.
پرسش اصلي تحقيق
پيامدهاي تفکرات وهابيت در جهان اسلام چيست ؟
پرسش‌هاي فرعي تحقيق
1-پيامدهاي علمي و فرهنگي تفکرات وهابيت چيست؟
2-پيامدهاي اجتماعي و اخلاقي تفکرات وهابيت چيست؟
3-پيامدهاي سياسي و بين المللي تفکرات وهابيت چيست؟
4-پيامدهاي اعتقادي تفکرات وهابيت چيست؟
فرضيه اصلي تحقيق
فرضيه‌ي اصلي پايان نامه اين است با توجه به پيامدهايي که در اين اثر ذکر مي‌گردد وهابيت مولود صهيونيست مي‌باشد که هدف آن پايه‌ريزي سياست‌هاي خبيثانه دشمنان اسلام عليه اسلام و همچنين تيره کردن سيماي کلي اسلام در جهان مي‌باشد. که يکي از بهترين راه‌هاي مقابله با آن، بصيرت‌افزايي در بين مسلمين جهان مي‌باشد.
فرضيه‌هاي فرعي تحقيق
1- پيامدهاي علمي و فرهنگي تفکرات وهابيت به وجود آمدن يک انسان عقب افتاده، جاهل که با تکنولوژي و توليد علم مخالف و همچنين معرفي مسلمانان به عنوان افرادي بي فرهنگ، خشونت‌طلب و بي منطق در جهان مي‌باشد.
2- پيامدهاي اجتماعي و اخلاقي وهابيت، ايجاد فاصله‌ي طبقاتي بين زنان و مردان و به وجود آمدن دل‌سردي و نااميدي مسلمانان نسبت به آينده در جهان و توليد يک انسان بي منطق و لجوج مي‌باشد.
3- پيامدهاي سياسي و بين المللي وهابيت، ايجاد بحران امنيتي و تضعيف دولت‌هاي اسلامي در جهان و همچنين دامن زدن به پديده‌ي اسلام‌هراسي در جامعه‌ي بين‌المللي مي‌باشد.
4- پيامدهاي اعتقادي وهابيت، تضعيف اصول و مباني اعتقادات اسلامي و زنده شدن روح دوباره‌ي خوارج در جامعه‌ي اسلامي مي‌باشد.
جنبه نوآوري و جديد بودن تحقيق
1) بررسي رشد وهابيت در جهان.
2) چگونگي تشکيلات وهابيت در عربستان سعودي.
3) راه‌هاي نشر عقايد وهابيت.
4)پيامدهاي تفکرات وهابيت در جهان اسلام.
پيشينه تحقيق
در مورد اين موضوع، کتبي از سوي محققان و مقالاتي از سوي ايشان نوشته شده است. کتاب وهابيت بر سر دو راهي نوشته آيت الله مکارم شيرازي که به پيامدهاي سياسي و اعتقادي وهابيت توجه گرديده، چالش‌هاي وهابيت اثر دکتر هرسيج و استاد تويسکراني که به پيامدهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و بين المللي وهابيت در ايران جهان اسلام و جهان غرب پرداخته شده است. کتاب جنايات وهابيان اثر استاد علي کوراني به جنبه‌هاي اعتقادي اين گروه توجه نموده است و همچنين مجموع کتب استاد علي‌اصغر رضواني که به پيامدهاي اعتقادي ديني تفکرات سلفيون پرداخته است. کتاب جاذبه و دافعه امام علي? اثر شهيد مطهري در بخش خوارج و ديگر آثار اين شهيد بزرگوار به جنبه‌هاي مشترک اعتقادات خوارج و وهابيون و پيامدهاي آن توجه شده است.
گفتار دوم: مفهوم شناسي
مفهوم شناسي سلفي
مفهوم لغوي
سَلَفي از ريشه‌ي سَلَف: س ل ف، اصلي است که دلالت بر تقدم و سبقت دارد. پس سلف کساني هستند که گذشته‌اند.3
ابن منظور مي ‌گويد: سَلَف، يَسلِف، سلفاً و سلوفاً يعني پيشي گرفت.4
جوهري نيز مي‌نويسد: “سَلَف، يَسلِفُ، سلفاً به معناي مضي: يعني: “گذشت” آمده است و سَلفِ الرجل يعني پدران گذشته انسان”.5
بنابراين اين واژه در لغت به معناي گذشته و پيشينيان است.
مفهوم اصطلاحي سلفي
تفاسير مختلف در معناي اصطلاحي سلف گفته شده است که برخي از آن‌ها قابل جمع هستند.
1. سلف فقط به صحابه، تابعين و تابع و تابعين اطلاق مي‌شود و سلفي کسي است که پيرو صحابه، تابعين و تابع تابعين باشد.6
2. سلف يعني صحابه، تابعين، تابع تابعين و پيشوايان مذاهب فقهي و سلفي به رجوع‌کنندگان به آنان در اعتقادات اطلاق مي‌شود.7
3. سلف به معناي قرن‌هاي اول که بهترين قرن‌هاي اين امت است، مي‌باشد و مراد از سلفي رجوع‌کننده به آنچه سلف اول در فهم دين -اعم از عقيده، شريعت و سلوک- داشته‌اند، مي‌باشد.8
4. سلف به معناي سه قرن اول اسلام و سلفي کسي است که از کساني که در اين سه قرن مي‌زيسته‌اند، پيروي کند.9
5. محمد ابو زهره مي‌نويسد: مقصود از سلفيه کساني مي‌باشند که در قرن چهارم هـ.ق. ظاهر شدند آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان مي‌کردند که تمام آرايشان به احمد بن حنبل منتهي مي‌گردد؛ کسي که عقيده‌ي سلف را زنده کرد و براي آن جهاد نمود. آن‌گاه در قرن هفتم هـ.ق. توسط شيخ‌الاسلام ابن تيميه حنبلي احيا شد. او شديداً مردم را به اين روش دعوت کرد و با اضافه کردن مسائلي به آن، مردم عصرش را به اين تفکر واداشت. آن‌گاه در قرن دوازدهم آراي او در جزيره العرب توسط محمد بن عبدالوهاب احيا شد که تاکنون وهابيان آن را زنده نگه داشته‌اند.10
6. دکتر عبدالعزيز سيلي مي‌نويسد: سلف از چند جهت بحث مي‌شود.
الف) از ناحيه‌ي لفظي: بر جماعتي که در گذشته بوده‌اند اطلاق مي‌شود.
ب) از ناحيه‌ي اصطلاحي: بر کسي اطلاق مي‌شود که مذهبش در دين تقليد شده و اثرش متابعت شود. همانند ابو حنفيه، مالک، شافعي و ابن حنبل که اعيان سلف‌ها هستند و صحابه و تابعين براي آنان سلف‌اند.
ج) از ناحيه‌ي تاريخي: برخي سلفي‌ها را به کساني اطلاق مي‌کنند که در قرن پنجم هـ.ق. زندگي مي‌کردند. عده‌اي ديگر بر کساني اطلاق مي‌کنند که در قرن چهارم هـ.ق. مي‌زيسته‌اند و از حنابله بوده‌اند.11
7. دکتر عبدالرحمن بن زيد زنيدي مي‌گويد: سلفي منسوب به سلف است؛ زيرا “ياء” در اين کلمه براي نسبت بوده و سلفي به کسي اطلاق مي‌شود که خودش يا ديگري او را به جماعت پيشينيان نسبت مي‌دهد. و سلفيه نسبت مؤنث به سلف است؛ همانند سلفي براي مذکر. وجه ديگري نيز دارد و آن خاصيت پيش بودن پيشينيان است.12
حنبلي
به پيروان احمد بن حنبل، پيشواي اهل حديث و سلفي‌گري، حنبلي گفته مي‌شود و وهابي‌ها و سلفي‌ها خود را حنبلي مي‌دانند.
وهابي
به پيروان محمد بن عبدالوهاب گفته مي‌شود که در قرن 12هـ.ق. در منطقه‌ي نجد جزيره العرب با قتل و غارت، تکر سلفي را رواج داد و تا به امروز به طرفداران وي، وهابي اطلاق مي‌شود.
تکفيري
نام ديگري است که بر وهابي‌ها اطلاق شده است. اين گروه با پيروي از سلف خود، با نگاهي کاملاً متحجرانه و واپس‌گرايانه، با موحد دانستن خود و حق دانستن عقايد محمد بن عبدالوهاب، ساير فرق و مذاهب را باطل مي‌دانند و آنان را تکفير مي‌کنند.13

فصل دوم
نگاهي گذرا به وهابيت
گفتار اول: شرح حال سه تن از بنيان‌گذاران سلفي-وهابي
شرح حال ابن تيميه
تقي الدين ابو عباس احمد بن عبدالحليم بن عبد السلام بن عبدالله بن ابي القاسم بن تيميه معروف به ابن تيميه دهم ربيع الأول سال 660 يا 661هـ.ق.، پنج سال پس از سقوط دولت بني عباس توسط هلاکو در بغداد، در شهر حران، کانون فرقه‌ي صابئه(اين فرقه مدعي پيروي از حضرت شيث? يا ادريس? يا نوح? يا يحيي? مي‌باشند.) به دنيا آمد. دوران کودکي خود را در آن ديار سپري کرد. به سبب هجوم قوم وحشي تاتار به همراه خانواده‌ي خود، در سال 667هـ.ق. از دمشق مهاجرت کرده، فخرالدين بن عبدالسلام عموي ابن تيميه و مجدالدين عبدالسلام بن عبدالله پدربزرگ وي از علماي معروف حنبلي بودند.
وي در مدرسه‌ي حنابله‌ي دمشق، نزد اساتيدي همچون پدرش عبدالحيم، شيخ شمس‌الدين عبدالرحمن مقدسي، شيخ زين‌الدين بن منجي، شيخ مجد بن عساکر بن عبدالدائم، ابن ابي اليسر مسلم بن علان، قاسم اربلي، کمال بن عبد، ابن ابي الخير، يحيي بن صيرفي و ابن ابي بکر يهودي به فراگيري فقه، حديث و اصول حنابله پرداخت، گفتني است، بيش‌تر مشايخ وي علماي حنابله هستند. ابن تيميه حنبلي در سال 683هـ.ق.، يک سال پس از فوت پدرش، به جاي پدر به مديريت مدرسه سُکَّرِيُه‌ي حنابله‌ي دمشق رسيد و نخستين تدريس خود را در آن آغاز و در سال 684هـ.ق. تدريس تفسير قرآن را در مسجد اموي شروع کرد.
مقارن پايان سال 691هـ.ق. به حج رفته و در سال 692هـ.ق. به دمشق بازگشت. اين سفر زمينه‌ساز تأليف کتاب “مناسک حج” وي بود. ابن تيميه در اين کتاب بعضي از مناسک و اعمال حج را به گمان بدعت بودن، رد کرده است. نخستين دخالت ابن تيميه در امور سياسي، در سال 693هـ.ق.، در ماجراي مرد نصراني از اهالي سويداء اتفاق افتاد. اين مرد نصراني به ناسزا گويي به پيامبر اکرم? متهم شده بود.
ابن تيميه و شيخ زيد الدين فارقي براي محاکمه‌ي وي نزد نايب السلطنه عز الدين ايبک حمري آمدند. حاکم دستور احضار مرد نصراني و محاکمه‌ي وي را صادر کرد. اما قبل از ورود وي به دادگاه، مردم به تحريک ابن تيميه و شيخ زين‌الدين فارقي به مرد نصراني ناسزا گفتند و او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. حاکم از خودسري ابن تيميه و شيخ فارقي خشمگين شد و آن دو را کتک زد و زنداني کرد. مرد نصراني در حضور حاکم و مردم، مسلمان شد و پس از آن به حجاز مهاجرت نمود، اما در نزديکي مدينه به طرز مشکوکي به قتل رسيد. ابن تيمه حنبلي به همين مناسبت کتاب “الصارم المسلول علي شاتم الرسول” را نوشت.
در سال 698هـ.ق. مردم شهر حما از وي سؤال کردند که نظر بزرگان و علما در مورد آيات صفات، مانند: “الرحمن علي العرش استوي”14، “استوي إلي السماء”15 و فرموده‌ي پيامبر اکرم?: “إنَّ قُلوبَ بني آدمَ بين اصبعين مِن أصباعِ الرَّحمنِ” و “يضعُ الجَبِارُ قَدَمَهُ في النّارِ” چيست؟
ابن تيميه حنبلي در پاسخ مردم “حماة” کتاب “الحموية الکبري” را نوشت و در اين کتاب بر جسم بودن خداوند عزوجل تصريح کرد. انتشار پاسخ ابن تيميه، غوغايي در منطقه به راه انداخت. پس از اين جريان ابن تيميه به واسطه‌ي فتاوا و ارائه‌ي تفسيرهاي شاذ و نادرست از آيات قرآن و روايات، شهرت يافت. گروهي از فقهاي شافعيه به مخالفت با ابن تيميه برخاسته و تصميم گرفتند وي را نزد جلال‌الدين حنفي قاضي وقت برده و محاکمه کنند، اما ابن تيميه از حضور در محکمه سر باز زد. اين گروه براي آگاهي مردم از عقايد نادرست ابن تيميه، عقايد وي در مورد آيات و روايات صفات را در شهر منتشر کردند، اما امير سيف‌الدين جاعان و قاضي امام‌الدين قزويني و برادرش جلال‌الدين قزويني به حمايت از ابن تيميه پرداخته، عده‌اي از فقها را به دستور امير کتک زدند و بقيه نيز از ترس امير ساکت شدند.
وي همواره با اظهار نظر بر خلاف آراي مشهور و رايج بين مسلمانان، موجب تشويش اذهان و آشفتگي در عقايد و باورهاي مردم مي‌شد، تا اين‌که در هشتم رجب سال 705هـ.ق. قضات شهر به همراه ابن تيميه در قصر نايب السلطنه حاضر شدند و کتاب “العقيدة الواسطيه” وي قرائت شد. پس از دو جلسه مناظره با کمال‌الدين ابن زمکلاني و اثبات انحراف فکري و عقيدتي ابن تيميه، وي به مصر تبعيد شد و شاگرد وي جمال‌الدين مذّي، صاحب “تهذيب الکمال في أسماء الرجال” شلاق خورد.
پس از تبعيد ابن تيميه حنبلي، از طرف حکومت در دمشق اعلام شد: هر کس عقايد ابن تيميه حنبلي را داشته باشد، به ويژه حنبلي‌ها، خون و مالش مباح و هدر است.16
اين اعلاميه توسط ابن شهاب محمود در مسجد جامع دمشق قرائت شد. به دنبال انتشار اين اعلاميه، حنبلي‌ها و افراد ديگري که در معرض اتهام بودند، از مذهب حنبلي اعلام برائت کردند و ادعاي پيروي از مذهب و عقيده‌ي شافعي را نمودند.
گفتني است ابن تيميه حنبلي در سال‌هاي 699، 700 و 702هـ.ق. مردم را به مقاومت عليه حمله‌ي مغولان تشويق مي‌کرد و در سال‌هاي 699 و 704هـ.ق. عليه شيعيان کسروان لبنان فتواي جهاد داده و در لشکرکشي دولت مماليک بر ضد آنان نيز شرکت فعال داشت.
سپس در سال 706هـ.ق. امير سيف‌الدين سلار، نايب مصر، سه تن از قضات فرقه‌ي شافعي، مالکي و حنبلي و نيز سه تن از فقها به نام‌هاي باجي، جوزي و نمراوي را احضار کرد تا در مورد ابن تيميه تصميم‌گيري نمايند. همگي رأي به آزادي او دادند مشروط به اين‌که دست از عقايد خود بردارد اما ابن تيميه از حضور در مجلس و قبول شرايط سرباز زد و اعتنايي به اين جلسه و برگزار کنندگان آن نکرد.
در شوال سال 707هـ.ق. صوفيه به سبب جسارت‌هاي ابن تيميه به ابن عربي، به دولت مصر شکايت کردند. داوري بر عهده‌ي قاضي شافعي واگذار گرديد. مجلس محاکمه‌اي تشکيل شد ولي مطلب خاصي عليه ابن تيميه ثابت نشد. ابن تيميه در آن مجلس گفت: استغاثه منحصر به خداوند است و از پيامبر نمي‌شود طلب ياري کرد ولي مي‌شود به او توسل جست و طلب شفاعت کرد.17
قاضي بدرالدين ابن جماعه، احساس کرد که ابن تيميه در قضيه‌ي توسل ادب را نسبت به پيامبر گرامي اسلام? رعايت نمي‌کند؛ لذا نامه‌اي به قاضي شافعي نوشت تا او را به مقتضاي شريعت، مجازات نمايد. قاضي شافعي نيز گفت: من نسبت به ابن تيميه همان سخني را گفتم که به ديگر منحرفان مي‌گويم. آن‌گاه دولت مصر ابن تيميه را بين رفتن به دمشق، اسکندريه و زندان مخير ساخت. ابن تيميه زندان را برگزيد و روانه‌ي زندان شد.
ابن تيميه حنبلي در سال 708هـ.ق. از زندان آزاد شد ولي فعاليت مجدد وي باعث شد که در آخر ماه صفر 709هـ.ق. به اسکندريه‌مصر تبعيد شود ولي پس از هشت ماه به قاهره بازگردانده شد.
در اواخر سال 716هـ.ق. بين سلطان محمد خدابنده ايلخاني و حميضه امير مکه، مذاکراتي براي بهتر شدن اوضاع شيعيان مکه انجام گرفت. امير مکه قول مساعد داده بود. ظاهراً در اين دوران ابن تيميه در واکنش به اين رخداد، کتاب “منهاج السنه النبويه في نقض کلام الشيعه القدريه” را در رد کتاب “منهاج الکرامه في إثبات الإمامه” حسن بن يوسف بن مطهر معروف به علامه حلي نوشته و با اين منجس خواندن علامه حلي، با افترا و تهمت به عقايد شيعيان تاخته و باعث به هم خوردن روابط ايلخانيان و امير مکه شد.
در بيست و دوم رجب سال 720هـ.ق. ابن تيميه به دارالسعاده احضار شد. قضات و مفتيان مذاهب اسلامي، او را به سبب فتاواي خلاف مذاهب اسلامي مذمت نموده و به زندان محکوم کردند تا اين‌که پس از 5 ماه و 8 روز زنداني شدن در روز دوشنبه دهم محرم سال 721هـ.ق. از زندان آزاد شد و به دمشق بازگشت. در سال 726هـ.ق. ابن تيميه حنبلي روز جمعه در مسجد اموي در حال سخنراني، جمله‌ي “إنَّ الله يُنزلُ إلي سماء الدّنيا کنزولي هذا” را گفته و با پايين آمدن از پله‌هاي منبر، جسمانيت خدا را نشان داد. در اين هنگام ابن زهراء يکي فقهاي مالکي به ابن تيميه اعتراض کرد که با هجوم شاگردان متعصب حنبلي ابن تيميه مواجه شد و مورد ضرب و شتم شديد آنان قرار گرفت. سپس به دستور قاضي حنابله تعزير و به زندان محکوم شد. اين واقعه، خشم فقهاي مالکي و شافعي را برانگيخت و از ابن تيميه نزد ملک الأمراء سبف‌الدين تنکز شکايت کردند.
ابن تيميه در همان سال به خاطر نوشتن کتاب “زيارة القبور و الإستنجاد بالمقبور” که در آن فتوا به حرمت زيارت و توسل و قتل زائرين قبور داده بود، محاکمه شد و به همراه چند تن از شاگردانش به زندان محکوم شدند. ولي پس از مدتي آزاد شدند، تا اين‌که در پايان همين سال ابن تيميه را به خاطر فتاواي نادرست از جمله معصيت دانستن زيارت قبر پيامبر? مسأله‌ي طلاق18، جهت محاکمه نزد قاضي القضاة مالکي بردند ولي ابن تيميه با امتناع از پاسخ به پرسش‌هاي قاضي، مدعي دشمني قاضي با وي شد. قاضي القضاة مالکي دستور داد تا ابن تيميه را در قلعه‌اي حبس کنند. وقتي به قاضي خبر رسيد که برخي نزد ابن تيميه رفت و آمد مي‌کنند، گفت: اگر به خاطر کفري که از وي ثابت شده، کشته نشود، بايد نسبت به وي سخت‌گيري شود و دستور انتقال وي به زندان انفرادي را صادر کرد. ابن تيميه در اواخر عمر به خاطر نگارش کتاب فتنه‌انگيز، در زندان از قلم و دوات محروم گرديد. سرانجام ابن تيميه حنبلي شب دوشنبه 20 ذي‌القعده سال 728هـ.ق. در قلعه‌ي دمشق مُرد و او را در قبرستان صوفيان دمشق دفن کردند.19
شرح حال ابن قيم جوزي
مهم‌ترين شاگرد ابن تيميه، سرچشمه خباثت‌هاي وهابيان و دشمن اميرالمؤمنين? ابن جوزي شمس‌الدين محمد بن أبي بکر بن ايوب بن سعد بن حريز روز هفتم رجب سال 691 هـ.ق. در منطقه زرع در فاصله 96 کيلومتري دمشق به دنيا آمد. او به ابن قيم جوزيّه شهرت دارد. به اين علت که پدر او سرپرست و قيّم مدرسه جوزيه بود. ابن قيم در اواخر قرن هفتم و نيمه‌ي اول هشتم هجري در شام مي‌زيست. قرن هفتم قرن هجوم ويرانگر لشکريان مغول به جهان اسلام بود. درست سي و پنج سال پيش از تولد ابن قيم، يعني در سال 656 هـ.ق. بغداد به دست هلاکوخان سقوط کرد، “المستعصم بالله” آخرين خليفه‌ي عباسي کشته شد و بدين ترتيب سلسله عباسي خاتمه يافت. شاگرد و مدافع ابن تيميه بي‌شک ابن قيم جوزي است که در همه اقوال و عقايد تابع و حامي بي‌چون و چرا او بود و نشر و بسط عقايد ابن تيميه را در زمان حيات او و پس از مرگ برعهده داشت و به همين سبب او را تازيانه زدند و سوار بر شتر در شهر گرداندند و با ابن تيميه در قلعه دمشق زنداني کردند. او از سال 1312م./ 712هـ.ق.تا سال مرگ ابن تيميه ملازم او بود و با مخالفان او درافتاد. از اين رو نام او هميشه با نام استادش قرين است.
او از محضر اساتيد متعددي استفاده برد که در بين آن‌ها افرادي مانند ذهبي. مزي و ابن تيميه قرار دارند که مهم‌ترين آن‌ها ابن تيميه است سرچشمه جريان وهابيت است. استادان ابن قيم معلماني چون شهاب نابلسي، تقي‌الدين سليمان، ابوبکر بن عبدالدائم عيسي مطعم، اسماعيل بن مکتوم، فاطمه بنت جوهر دانش آموخت، ادبيات را نزد ابوالفتح بعلي و مجدالدين تونسي و فقه و اصول را از صفي‌الدين هندي و ابن تيميه و اسماعيل بن محمد حراني فراگرفت.
ولي بيش‌ترين تأثير را در آراي فقهي و کلامي از ابن تيميه پذيرفت، چنان‌که در 21 سالگي هنگام بازگشت ابن تيميه از مصر تا پايان عمر به مدت 16 سال شاگرد و ملازمش بود. و به دفاع از نظريات او مي‌پرداخت. ابن جوزي را اصلي‌ترين شاگرد ابن تيميه ورئيس شاگردانش ناميده‌اند. مهم‌ترين شاگردان ابن قيم عبارتند از: عبدالرحمن بن رجب بغدادي، اسماعيل بن عمر بن کثير (ابن کثير مفسر)، محمدبن عبدالقادر محي‌الدين نابلسي و فرزندانش ابراهيم و شرف‌الدين عبدالله.
براي ابن قيم جوزيه، پيش از 98 اثر ذکر شده که از ميان آن‌ها مي‌توان موارد زير را برشمرد.
1- الصواعق المرسلة
2- زاد المعاد
3- مفتاح دار السعادة و منثور ولاية العلم و الإرادة
4-مدارج الساکين
5- الکافية الشافية في النحو
6- الکافية الشافية في الانتصار للفرقة الناحية
7- الکلام الطيب و العمل الصالح
8- الکلام علي مسألة السماع
9- هداية الجباري في أجوبة اليهود و أنصاري
10- المنار المنيف في الصحيح و الضعيف
11- اعلام الموقعين عن رب العالمين
12- الفروسية
13- طريق الهجرتين و باب السعادتين
14- الطرق الحکمية
15- ذم الهوي
16- اعانة اللهفان من مصايد الشيطان
17- بدائع الفوائد
18- الروح
فلسفي انديشيدن در خصوص شرع و اصول دين يکي از سنت‌هاي فکري روزگار ابن قيم بود که وي با آن درگير شده و آن را يک سنت فکري غير ديني تلقي کرده بود و برخوردي سطحي با فلسفه و فيلسوفاني چون فارابي، ابن سينا، محمد بن زکرياي رازي و به ويژه خواجه نصيرالدين طوسي داشت. ابن قيم که با شبهات ابليس از طريق نظرات شهرستاني آشنا شده بود مي‌پنداشت که بسياري از انديشه‌هاي فلسفي و آراء مذاهب از شبهات مذکور برخواسته است گرچه ابن قيم از ميان علماي يونان سقراط را موحد مي‌دانست و او را آشنا به صفات خداوند و معتقد به معاد مي‌شناساند و افلاطون را که به انکار عبادت بت‌ها پرداخته و به حدوث عالم قائل بوده را تأييد مي‌کند اما از آن جايي که عقليات يوناني را رد مي‌کند بيش‌تر نظر به ارسطو دارد، به نظر ابن قيم ارسطو عالم را قديم دانسته و ديگر فلاسفه را فريفته است. او بيش‌تر فيلسوفاني را که به سخنان ارسطو اعتنا کرده و وي را معلم اول خوانده و منطقش را ميزان استدلال عقلي دانسته‌اند از جمله‌ي ملاحده مي‌خواند. او سفر کردن براي زيارت قبر پيامبران را جايز نمي‌دانست و همچنين اجتماع در کنار قبور پيامبران و اولياي الهي را کاري مشرکانه خوانده و مي‌گفت: اين کار مقاصد متعددي دارد که عبارت است از: نماز خواندن به سمت قبر و طواف کردن در اطراف قبر و بوسيدن آن و کمک طلبيدن از آن‌ها و درخواست روزي و عافيت و پرداخت شدن قرض‌ها و برطرف شدن گرفتاري‌ها است! اين‌ها خواسته‌هايي است که بت پرستان از بت‌هايشان طلب مي‌کردند. او طي سفري که به قدس شريف داشت، بر بالاي منبر مشغول موعظه مردم شد و گفت: من الآن به طرف وطن خود برمي‌گردم و به زيارت قبر حضرت ابراهيم نمي‌روم. همچنين در نابلس همين موضوع را مطرح کرد و گفت من به زيارت پيامبر نخواهم رفت.
ابن قيم همانند ابن تيميه، به دشمني و انکار فضايل امام علي? مي‌پرداخت و مدعي بود: حديث‌هايي که رافضي‌ها درباره‌ي علي بن ابي‌طالب? جعل کرده‌اند آن قدر زياد است که قابل شمارش نيست. سپس از قول ابو يعلي خليلي نقل مي‌کند که شيعيان در فضيلت علي بن ابي طالب? و اهل بيت? سيصد هزار حديث جعل کرده‌اند.
ابن قيم، در کتاب جلاء الافهام، وقتي قضيه مباهله را نقل مي‌کند: نام امام علي? را حذف مي‌کند، با اين‌که اجماع علمي اسلام، از شيعه و سني اتفاق دارند که يکي از کساني که همراه حضرت رسول? در قضيه مباهله بود، علي? بود، همراه حسن و حسين? و فاطمه?.
شاگردش ابن رجب در موردوي مي‌گويد: ابن قيم عابدي شب‌زنده دار بودن که نمازهايي به منتهاي اطالت مي‌خواند و شيفته ذکر خداوند شده و آن انس گرفته بود. محبت و انابه و استغفار و اظهار افتخار به درگاه خداوند را سرکشته ديدن در مقابلش و دوري گرديدن از موانع عبوديت وي، از چيزهايي بود که در قلب ابن قيم جاي گرفته بود، هيچ کسي را همانند وي نديدم و شگرف انديش تر از او را هرگز شاهد ننمودم.
ابن قيم نيز مانند استادش مورد انتقاد و لعن علماي اهل سنت قرار گرفته است. ابن هجر هيثمي درباره او و استادش مي‌گويد: “مبادا به چيزهايي که در کتاب‌هاي ابن تيميه و شاگردش ابن قيم جوزي و ديگراني که پيرو هواي نفس خود هستند و خداوند آن‌ها را گمراه ساخته و قلبشان را مهر زده و چشمشان را پوشانده، گوش کني” سپس آن‌ها را ملحدي مي‌نامد که از دين خارج شده‌اند.
ابن قيم جوزي از طرف شمس‌الدين مالکي محکوم به کفر و اعدام شده بود لکن ابن قيم به او مي‌گويد قاضي حنبلي توبه و اسلامم را پذيرفته و مرا حقون الدم شمرده است. قاضي مالکي بعد از اين اظهارات ابن قيم، او را شلاق زده و بر الاغ سوارش نموده و در خيابان‌ها مي‌گرداند. ابن قيم جوزي مي‌گويد: اگر زني شوهر نداشت و شهوات بر وي غلبه کرد بعضي از فقيهان ما گفته‌اند مي‌تواند از آلت مصنوعي استفاده نمايد.20
برهمين منوال ابن حزم اندلسي مي‌نويسد:
اما زنا: مالکي‌ها (زن بي‌شوهري را) که حامله شده، حد مي‌زنند؛ هرچند که شايد مجبور به اين عمل شده باشد، و مرد همسردار را که با زن اجنبي از پشت نزديکي کند سنگسار مي‌کنند؛ همچنين اگر عمل قوم لوط را انجام دهد؛ چه همسردار باشد يا نباشد؛ اما اگر با حيوانات نزديکي کند، حد نمي‌زنند همچنين زني را که به سگ زنا مي‌دهد حد نمي‌زنند و همه آن‌ها را حلال کردن فرج براي امر باطل مي‌دانند و نيز اگر زن عاقل، بالغ و مختاري به کودکي زنا دهد حد نمي‌زنند؛ اما اگر مردي با دختر خردسال که همسن اين کودک باشد، حد مي‌زنند. ابن تيميه در يکي از دفعات مدت 5 ماه و 18 روز در زندان تا روز دوشنبه عاشوراي 721 هـ.ق. فرماني از سلطان مبني بر آزادي ابن تيميه از زندان رسيد و او از زندان خارج شد. در روز دوشنبه ششم شعبان 726هـ.ق. بار ديگر ابن تيميه را برادرش زين‌الدين عبدالرحمن در قلعه دمشق زنداني کرد.
سبب صدور فرمان سلطان اين بوده که ابن قيم در شهر قدس در مسأله‌ي شفاعت و توسل به انبياء سخن گفت و به فتواي ابن تيميه آن را جايز نشمرد و مجرد قصد قبر حضرت منکر را شد. مردم بيت المقدس از اين فتوا ناراحت شدند و به قاضي القضاه دمشق نامه نوشتند و اين خبر به سلطان رسيد. او مسأله را به قاضي القضاه حنفي ارجاع داد. قاضي القضاه حنفي ابن تيميه را سخت نکوهش کرد و اين موجب شد که ملک ناصر فرمان دهد که او را به زندان بيندازند. اين خبر را يکي از حاجيان نايب السلطنه به ابن تيميه رسانيد. مي‌گويند: ابن تيميه از شنيدن اين خبر اظهار سرور کرد. او را سوار اسب به قلعه دمشق بردند و در آن‌جا اتاقي به او اختصاص دادند. برادرش زين‌الدين نيز براي خدمت به او بدانجا رفت.
روز چهارشنبه نيمه شعبان قاضي القضاه دستور داد جمعي از ياران ابن تيميه را در زندان حاکم محبوس سازند و جمعي از آنان را نيز تعزير نمايند و بر چارپايان سوار کنند، اما بعد از تعزير آنان را آزاد ساختند. از اين ميان ابن قيم را به زندان انداختند و کتک زدند. ابن قيم سرانجام پس از شصت سال زندگي در دنيا، در شب سيزده رجب 751 هـ.ق. مرد، وي در دمشق در قبرستان باب الصغير در کنار پدرش به خاک سپرده شد، قبرش تا امروزه معروف است و در سمت چپ قبرستان از جهت دخول از دروازه جديد قرار داد.21
شرح حال محمد بن عبدالوهاب
محمد بن عبدالوهاب به سال 1115هـ.ق. در يکي از آبادي‌هاي صحراي نجد موسوم به عيينه به دنيا آمد. در آن زمان، صحراي نجد به طور کلي، منطقه‌اي خشک و محروم و از مراکز علمي آن روز به دور بود و بيش‌تر ساکنانش را بدوياني گرسنه تشکيل مي‌دادند که افزون بر فقر مادي، به فقر فرهنگي نيز دچار بودند.
روشن است که چنين منطقه‌اي، به طور طبيعي براي شکل‌گيري جريان‌هاي افراطي و انحرافي، بسيار مناسب و به شدت آسيب‌پذير است. محمد بن عبدالوهاب دوران کودکي خود را در چنين منطقه‌اي گذراند و اين در حالي بود که از نظر روحي و شخصيتي نيز استعداد کژروي را داشت. هم‌چنان‌که به عنوان نمونه، برخي منابع از علاقه‌ي شديد او در اين دوران به مطالعه‌ي تاريخ پيامبران دروغين به ويژه مُسَلَيمه کذاب ياد کرده‌اند.22 بر پايه‌ي اين گزارش‌ها، دور نيست که مطالعات مذکور بر شخصيت و روحيه‌ي او تأثير و از افکار و اوهام او حکايت داشته است.23 چنان‌که بعدها مشابه اين مسأله، در گفتار و کردار او به روشني بروز و ظهور نمود و روش او در جذب قبايل و حتي ادبيات گفتاري او به گونه‌ي محسوسي شبيه به روش و ادبيات پيامبران دروغين شد. عجيب‌تر آن‌که او حتي دعوت خود را در درعيه که به سرزمين مسيلمه کذاب مشهور است، متمرکز نمود؛ امري که به هر حال، تأمل برانگيز به نظر مي‌رسد. افزون بر مطالعه‌ي تاريخ پيامبران دروغين در دوران کودکي، منابع وهابي از علاقه‌ي شديد محمد بن عبدالوهاب در اين دوران به کتب ابن تيميه ياد کرده‌اند.24 هر چند تأثيرپذيري شديد وي از انديشه‌هاي ابن تيميه، مسلّم است و نيازي به ذکر چنين قرائن



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید