دانشکد? اديان
پايان نام? کارشناسي ارشد رشت? اديان ابراهيمي
موضوع :
ترجم? کتاب ذات و تجلّي دين نوشت? فان در ليو
به همراه مقدّم? تحليلي
استاد راهنما:
دکتر مهدي لک زايي
استاد مشاور:
دکتر خليل قنبري
نگارنده : مرتضي کريمي
زمستان 1388
چکيده:
رسال? حاضر ترجمه اي است از دوازده فصل نخست کتاب “ذات و تجلي دين” نوشت? فان در ليو در حوز? پديدار شناسي دين. نويسند? اين کتاب در زمر? برجسته ترين پديدارشناسان دين است و نوشت? کم نظير او، اثري ماندگار و تاثيرگذار در تاريخ پديدارشناسي دين به حساب مي آيد. دوازده فصل نخست اين کتاب، جملگي مربوط به بخش نخست اين کتاب با عنوان موضوع دين هستند که در تمامي آن ها، “قدرت” به عنوان ايد? اصلي پديدارشناسي دين فان در ليو، حضور برجسته اي دارد.
در مقدم? اين رساله، پديدارشناسي فلسفي و نقش آن در پديدارشناسي دين مورد بحث قرار گرفته است و ضمن تعريف پديدارشناسي دين و برشمردن مولفه هاي اساسي آن، انتقادهاي عمده به آن مطرح شده است. بخش دوم مقدمه به گراردوس فان در ليو، زندگينامه و آثار او اختصاص دارد و ضمن تبيين آراي وي در زمين? پديدارشناسي دين، جايگاه وي و کتاب ذات و تجلي دين در پديدارشناسي دين معرفي شده است. بخش پاياني مقدمه نيز به ترجم? مقدم? نينيان اسمارت بر ويرايش جديد کتاب ذات و تجلي دين اختصاص يافته است.
واژه هاي کليدي: پديدارشناسي، پديدارشناسي دين، فان در ليو، ذات و تجلي دين، موضوع دين، قدرت.
يک
تقدير و سپاس
وظيف? خود مي دانم از تمام اساتيدم در دور? کارشناسي ارشد رشت? اديان ابراهيمي تشکر و قدرداني کنم.
سپاس ويژ? خود را به استاد راهنماي اين پايان نامه، جناب آقاي دکتر مهدي لک زايي که علاوه بر پيشنهاد ترجم? اين اثر به عنوان پايان نامه، در تمام مدّت نگارش اين رساله، مشوّق و راهنماي بنده بودند تقديم مي دارم و از جناب آقاي دکتر قنبري نيز که با وجود مشغوليت هاي فراوان زحمت مشاور? اين رساله را به دوش کشيدند سپاسگزارم.
و تشکّر پاياني ام را به همسر گراميم که دل گرمي هايش همواره مددکار من بوده و هست اهدا و اين نگاشته را به او و پسرم امير حسين تقديم مي کنم.
مرتضي کريمي
دو
فهرست مطالب مقدّمه
پيشگفتار………………………………………………………………………………………………………………………………1
بخش اول: پديدارشناسي دين……………………………………………………………………………………………23-2
الف. پديدارشناسي…………………………………………………………………………………………………………….3
ب. تاريخچ? پديدارشناسي دين…………………………………………………………………………………………..4
ج. تعريف پديدارشناسي دين……………………………………………………………………………………………..6
د. جايگاه و نقش هوسرل و پديدارشناسي فلسفي در پديدارشناسي دين…………………………………..7
ه. مولفه هاي مهم پديدارشناسي دين……………………………………………………………………………………11
1/ه.پنج مشخص? پديدارشناسي دين از نگاه الن داگلاس…………………………………………………12
2/ه.اصول پديدارشناسي دين از نگاهي ديگر…………………………………………………………………17
و. نقد پديدارشناسي دين………………………………………………………………………………………………….20
1/و. نقد دعاوي پديدارشناسي دين از نگاه الن داگلاس…………………………………………………20
2/و.نقد کلي پديدارشناسي دين از نگاه دايره المعارف الهيات انجيلي………………………………21
بخش دوم: گراردوس فان در ليو……………………………………………………………………………………..53-24
الف. زندگي نامه………………………………………………………………………………………………………………24
ب. آثار و نوشته ها…………………………………………………………………………………………………………..24
ج. پديدارشناسي فان در ليو……………………………………………………………………………………………….26
سه
1/ج. تاثيرات ديگر دانشمندان بر پديدارشناسي فان در ليو……………………………………………………..26
2/ج. جايگاه فان در ليو در پديدارشناسي دين………………………………………………………………28
3/ج. آراي فان در ليو در پديدارشناسي دين…………………………………………………………………29
4/ج. تحليل پديدارشناسي فان در ليو از نگاه ژاک واردنبرگ…………………………………………..33
1/4/ج. تجزيه و تحليل پديده……………………………………………………………………………..34
2/4/ج. هفت مرحل? ضروري براي شناخت پديده………………………………………………..37
3/4/ج. امکان شناخت دين به عنوان يک پديده……………………………………………………..43
4/4/ج. تعيين مرزهاي پديدارشناسي دين با ساير رشته هاي مرتبط با دين…………………45
د. کتاب ذات و تجلي دين………………………………………………………………………………………………..48
1/د. جايگاه کتاب از نگاه دانشمندان و نويسندگان………………………………………………………..48
2/د. گزارشي از محتواي کتاب……………………………………………………………………………………51
بخش سوم: مقدم? نينيان اسمارت بر کتاب ذات و تجلي دين………………………………………………67-54
فهرست منابع……………………………………………………………………………………………………………………..68
آثار عمومي مورد استناد نويسنده…………………………………………………………………………………………..70
چهار
فهرست مطالب ترجمه
بخش اول: موضوع دين………………………………………………………………………………………………190-73
فصل اول: قدرت…………………………………………………………………………………………………………….. 74
فصل دوم: نظريه پردازي دربار? قدرت……………………………………………………………………………….. 82
فصل سوم: اشيا و قدرت…………………………………………………………………………………………………. 92
فصل چهارم: نيرو، هيبت، تابو………………………………………………………………………………………… 101
فصل پنجم: محيط مقدس : سنگ ها و درختان مقدس………………………………………………………. 112
فصل ششم: محيط مقدس : آب و آتش مقدس………………………………………………………………….. 122
فصل هفتم: جهان مقدسِ بالا………………………………………………………………………………………….. 130
فصل هشتم: “جهان به هم پيوست?” مقدس.حيوانات…………………………………………………………… 142
فصل نهم: اراده و صورت……………………………………………………………………………………………….. 152
فصل دهم: صورت مادر………………………………………………………………………………………………….. 161
فصل يازدهم: قدرت، اراده، نجات……………………………………………………………………………………. 174
فصل دوازدهم: منجي…………………………………………………………………………………………………….. 180
چکيد? لاتين (Abstract)……………………………………………………………………………………………… 191
پنج
پيش گفتار
پديدارشناسي دين گرچه در غرب همچنان رشته اي جديد در مطالعات ديني قلمداد مي شود، اما با اين حال، چندين دهه از پيدايش رشته اي خاص در مطالعات مربوط به اديان به نام پديدارشناسي دين مي گذرد. با اين همه، اين رشته در کشور ما ايران، آن چنان که بايد و شايد، شناخته شده نيست و آثار پديدارشناسان مشهور دنيا کمتر به فارسي برگردانده شده و تاليفات در اين زمينه نيز اندک است.
کتاب ذات و تجلّي دين به باور بسياري از دانشمندان حوز? مطالعات اديان، اثري کلاسيک در زمين? پديدارشناسي دين است و مولّف آن، فان در ليو، يک اثر پديدارشناسان? تمام عيار را ارائه کرده است.
رسال? حاضر ترجمه اي است از دوازده فصل نخست اين کتاب ارزشمند به همراه مقدّمه اي تحليلي که درآن، پديدارشناسي دين، مولّفه ها و نقدهاي آن به صورت مختصر، معرفي و در ادامه ضمن معرّفي فان در ليو و آثار اش، ديدگاه هاي وي در حوز? پديدارشناسي دين ارائه و جايگاه برجست? کتاب ذات و تجلّي دين در اين حوزه به تصوير کشيده شده است. بخش پاياني مقدّمه نيز ترجم? مقدّم? نينيان اسمارت بر ويرايش جديد اين کتاب است.
مقدّمه

بخش اول: پديدارشناسي دين
بخش دوم: گراردوس فان در ليو
بخش سوم: مقدّم? نينيان اسمارت بر کتاب ذات و تجلي دين
بخش اول: پديدارشناسي دين
الف. پديدارشناسي
واژه پديدارشناسى را نخستين بار در سال 1764م يوهان هاينريش لمبرت1 به‏كار برد. به‏نظر لمبرت، پديدارشناسى عبارت است از تحليل پديدارها، و با تحليل پديدارها مى‏توان به تشخيص دقيق حقيقت يا خطا راه يافت؛ اين روش در سنّت فلسفه آلمانى از طريق كانت و به ويژه هگل و ايده‏آليسم آلمانى مورد استفاده قرار گرفت. در 1798 جان رابينسون2 اين واژه را در دائرة‏المعارف بريتانيكا به‏كار برد و آن‏را روش فلسفه دانست و بر اين اساس، فلسفه را علم “مطالعه پديدارهاى عالم” خواند. پديدارشناسى از اين نگاه روش كشف قوانينِ كلّى حاكم بر قواى جواهر طبيعى است. با اين همه، آن‏چه را امروزه پديدارشناسى مى‏ناميم و از آن همچون روش يا مكتب در تفكّر معاصر غربى ياد مى‏كنيم، دستاورد ادموند هوسرل3 است.4
طرح پديدارشناسى براى هوسرل، در اصل كوششى براى رهايى از بحران فلسف? جديد در پايان قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است. مسأله اصلىِ فلسفه جديد آگاهى، و آرمان آن، علمى سخن گفتن است. تعبيرى كه هوسرل در پديدارشناسى خود به‏كار برده، “به سوي خود پديدار”5 است؛ بازگشت به داده‏هايى كه در تجربه يا آگاهى به ما داده شده‏اند، و نه تجربه خارجى از عالم بلكه همين پديدارهاى آگاهى. ويژگى اصلى آگاهى “نسبت” است. آگاهى همواره آگاهى از چيزى است و اين نسبت ماهيت التفاتى آگاهى را نشان مى‏دهد. التفاتى بودن آگاهي بيانگر نوعى بازتاب و رؤيت درونى در آگاهى است كه بنا بر آن، ما نه به خود موضوع، بلكه به تجرب? آن دست مى‏يابيم. موضوعات در اين تجربه همچون داده پديدار مى‏شوند.6
هوسرل در پديدارشناسي خود درصدد آن برمي آيد تا اساس و پاي? استواري براي همه دانشها خصوصا فلسفه فراهم آورد. مراد او از پديدارشناسي فلسفه اي بود که همچون علم بر اصولي کاملا متقين استوار باشد. اما چنين فلسفه اي هنوز صورت حصول پيدا نکرده و حوزه فلسفه صرفا محل تفرقه آراء و تفاوت نظريات بود و بالنتيجه نمي توانست مبناي استواري براي علوم مختلف فراهم آورد. پس همه اين فلسفه ها را مي بايست به کناري نهاد و فقط به عين اشياء توجه کرد و اين است مراد هوسرل از تأويلي که در حوزه فلسفه مي بايست صورت پذيرد. در اين تأويل با کنار نهادن همه نظام هاي فلسفي و با روي آوردن به عين اشياء مي بايست در صدد دستيابي به معرفتي برآمد که در آن حجّيت و سنديت هيچ انديشه فلسفي از پيش پذيرفته نشده و نسبت به هيچ چيز از پيش داوري نمي شود بلکه صرفا حکم عقل در تشخيص حقيقت معتبر گرفته مي شود. در نيل به اين معرفت از هر گونه سبق ذهن و باصطلاح پيش داوري در تفکر پرهيز مي شود و صرفا بر آنچه که کاملا يقيني و از هر حيث ترديدناپذير است، توجه مي شود.7
ب. تاريخچ? پديدارشناسي دين
دکتر محمود خاتمي در کتاب پديدارشناسي دين، دربار? پيشين? اين تعبير مي نويسد:
” در نيمه دوم قرن نوزدهم همراه با رشد و توسعه مطالعات تطبيقى اديان كه همچون يك علمِ ميان‏رشته‏اى از علوم و معارف گوناگون نظير زبان‏شناسى، باستان‏شناسى، روان‏شناسى، جامعه‏شناسى، تاريخ اديان و فلسفه دين بهره مى‏برد، روش نوى براى بررسى پديدارهاى دينى و دستيابى به مشتركات (و احيانا وحدت) اديان ظهور كرد كه آن‏را “پديدارشناسى دين” خواندند. تعبير پديدارشناسى دين، نخست به‏وسيله شنتپى دولاسوسايه8 در كتاب درسنامه تاريخ اديان9 (1886) به‏كار رفت. در اين كتاب، هدف، درك ذات و وحدت صورت‏هاى متكثّر اديان بود؛ از اين رو وى كوشيد تا پديدارشناسى دينى را در اديان گوناگون با يكديگر مطابقت دهد تا سرانجام، وحدت ذاتى نهفته در پس اين پديدارها برملا شود:
در وهله اوّل، پديدارشناسى دين در ابتدايى‏ترين صورت خود، رقيب تاريخ دين است؛ يعنى روشى براى تطبيق فرهنگى عناصرِ سازنده اعتقادات و افعال دينى است.10
به‏نظر سوساى، روش وصف منظّم پديدارهاى دينى به‏منظور دستيابى به ماهيّت و ذات وحدانى نهفته در آن‏ها، دستور كار پديدارشناسى دين شد.”11
پديدارشناسي شنتپيه، ويژگي هاي قابل مشاهد? دين را فهرست کرد درست مانند يک جانورشناس که حيوانات را طبقه بندي مي کند يا يک حشره که حشرات را طبقه بندي مي کند. شنتپي‌دولاسوسايه هيچ كجا نگفته و قصد هم نداشته تا بگويد كه در حال ايجاد يك روش علمي جديد است. همه كاري كه او انجام مي‌دهد اين است كه دسته‌هاي پديدار ديني را يكجا جمع مي‌كند. ظاهراً پديدار‌‌شناسي دين در شكل اوليه‌اش جز به معني يك رونوشت روشمند براي تاريخ دين نبوده است. يعني يك روش مقدماتي مقايسه ميان فرهنگي مؤلفه‌هاي پديدآورنده باورها و اعمال ديني.12 اريك شارپ پديدارشناسي شنتپي‌دولاسوسايه را پديدارشناسي توصيفي مي‌نامد و آن را از روش‌هاي ديگري كه باز از همين اصطلاح استفاده مي‌كنند متمايز مي‌كند. شنتپي‌دولاسوسايه درصدد بود بخشي كامل از كتاب خود را در چاپ دوم به پديدار‌‌شناسي دين اختصاص دهد؛ همان بخشي كه متأسفانه هيچگاه تأليف نشد. از پاره‌اي توجيهات او، اريك شارپ حدس مي‌زند كه شنتپي‌دولاسوسايه در درجه نخست يك متأله بود نه يك فيلسوف. روش او هم عمدتاً روش مبتني بر توصيف روشمند و نظام‌مند است.13
با اين حال، به باور بعضي از محققان، مباني استفاده از پديدارشناسي در بحث هاي ديني ريشه در کتاب گفتارهايي در باب دين14 (1799م) اثر اشلاير ماخر دارد که در آن وي به خردگرايي فراگير در تحقيقات ديني عصر خود واکنش نشان داد اما پديدارشناسي دين به عنوان يک رشته، تا اواخر ده? 1880م، بسط پيدا نکرد. در اين زمان بود که شنتپيه دولاسوسايه (که گاهي او را پايه گذار پديدارشناسي دين مي دانند) در کتاب درسنام? تاريخ اديان (1887م)، پيشنهاد کرد که وضعيت مطالع? تاريخي سنت هاي ديني نيازمند پيشرفت به سمت مطالع? پديدارشناختي ماهيت دروني تجرب? ديني است. کار فان در ليو15 به خصوص کتاب ذات و تجلي دين (1938م)، نقشي اساسي در تثبيت پديدارشناسي دين به عنوان يک رشت? رسمي پذيرفته شده ايفا کرد. علاوه بر فان در ليو و يواخيم واخ16، ديگر دانشمندان مشهور در پديدارشناسي دين عبارتند از رافائل پتازوني17، ويليام برد کريستنسن18، ردولف اوتو19، فردريش هايلر20، ناتان سدربلوم21، ژوکو بليکر22 و ميرچا الياده23.24
ج. تعريف پديدارشناسي دين
پديدارشناسي دين به عنوان يک رشته را غالبا رشته اي تخصصي در چارچوب پارامترهاي گسترد? مطالعات ديني تطبيقي يا تاريخي مي دانند. اين واژه صرفا در قرن بيستم بود که در بحث هاي علمي ناظر به دين در سطح گسترده اي به کار رفت. بنابراين، پديدارشناسي دين در مقام يک رشت? علمي رشته اي جديد است و حتي عالمان دين همگي اصطلاح پديدارشناسي را به يک معنا به کار نمي برند. از نگاه بعضي، پديدارشناسي دين، به رهيافتي در پديده هاي ديني يا مطالع? اين پديده ها در گسترده ترين معنا اشاره مي کند. از نظر ديگران، اين تعبير به مطالع? ميان فرهنگي تجليات ديني و طبقه بندي آن ها اشاره دارد. از نگاه گروهي ديگر، پديدارشناسي دين بيان کنند? نوعي تعهد به روش تخصصي تحقيق دربار? نمودهاي ديني است. هرچند ارائ? تعريفي که همگان بر آن توافق داشته باشند ممکن نيست،عموما پديدارشناسان از تمام انواعشان (فلسفي ، روان شناختي، جامعه شناختي، لغت شناختي و مانند آن) به آگاهي مومنان نسبت به تجليات زندگي و اينکه اين تجليات چگونه بيان کنند? آن آگاهي هستند و بهترين شيو? فهم اين نمودها چيست مي پردازند.25 بعضي از پديدارشناسان فلسفي (مانند مکس شلر، اوتو گراندلر26، يواخيم واخ، گراردوس فان در ليو) خود را وقف مطالع? دين کرده اند. اين معنا نيز معناي ديگري است که ممکن است “پديدارشناسي دين” در آن به کار رود.27
كريستنسن پديدارشناسى دين را بحث منظّم (سيستماتيك) درباره تاريخ دين دانسته است؛ يعنى وظيفه آن طبقه‏بندى و دسته‏بندى كردن داده‏هاى متعدّد و به‏طور گسترده دور از هم است به شيوه‏اى كه بتوان چشم‏اندازى كلّى درباره محتواى دينى آن‏ها و ارزش‏هاى دينى‏اى كه دربر دارند به‏دست آورد.28 به‏نظر او، اين چشم‏انداز كلّى، همان چشم‏اندازِ تاريخ اديان نيست؛ بلكه با آن متفاوت است؛ چراكه “تاريخ اديان فقط به ملاحظه جزئيات مى‏انجامد؛29 حال آن كه دين، چشم‏انداز مطلوب كلّى است و اين چشم‏انداز كلّى را پديدارشناسى دين مى‏كوشد تا فراهم آورد”.30 به‏نظر او، پديدارشناسى دين يك علم نظام‏مند (سيستماتيك) است.31
فان درليو نيز پديدارشناسى دين را بحث منظّم درباره آن‏چه پديدار دين ناميده مى‏شود تلقّى مى‏كند.32 به‏نظر او، هرچند پديدارشناسى دين با علم دين، تاريخ دين و الاهيّات در ارتباط است، امّا از آن‏ها جدا است؛ از اين رو پديدارشناسى دين در نظر فان درليو همچون يك نظرّيه روش به‏كار مى‏رود. شرح گسترده و منحصر به فردى كه فان درليو از پديدارشناسى دين همچون يك روش نظرى ارائه داده است، نقطه عطف در تاريخ پديدارشناسى دين به شمار مى‏رود.33 كريستنسن بر آن بود كه پديدارشناسى دين يك روش علمىِ مستقل است كه البّته از حوزه‏هاى معرفتى ديگر نيز بهره‏مند مى‏شود. او به ويژه پديدارشناسى دين را با دو حوزه تخصّصى مرتبط مى‏داند: از يك سو با تاريخ دين، و از سوى ديگر با فلسفه دين. به‏نظر كريستنسن پديدارشناسى دين و تاريخ دين لازم و ملزوم يكديگرند؛34 امّا پديدارشناسى دين از تاريخ دين فراتر مى‏رود؛ زيرا تاريخ اديان در پى كشف ذات نهفته درپس پديدارهاى دينى برنمى‏آيد. اين تحقيق فلسفى است كه به ذات و ذاتى مى‏پردازد.35

د. جايگاه و نقش هوسرل و پديدارشناسي فلسفي در پديدارشناسي دين
با ظهور هوسرل پديدارشناسى همچون يك روش عام براى تأسيس علم كلّى عرضه شد. هوسرل گرچه خود روش پديدارشناسى را در حوزه دين به‏كار نبرده، به لحاظ نظرى، ابزار فلسفى توانمندى را در اختيار معرفت‏شناسان دين و دين‏پژوهان قرار داده است. نتيجه حاصل از كاربرد روش پديدارشناسى هوسرلى در حوزه دين و دين‏پژوهى، عبارت بود از يك نظريه روش كه به لحاظ ابتكارى بودن و قابليت استفاده از ابزارها و روش‏هاى جزئى‏تر مى‏توانست علم دين و دين‏پژوهى را به‏كار آيد. پديدارشناسى دين از اين حيث نظرّيه روش، و فلسفى است و مى‏توان درباره آن به طور مستقل به بحث پرداخت؛ امّا هنگام كاربرد آن در حوزه تاريخ اديان، بديهى است كه به ابزارها و روش‏هاى جزئى و حوزه‏هاى معرفتى ديگر (نظير جامعه‏شناسى، زبان‏شناسى و غير آن) نياز مى‏افتد.36
به باور بعضي ديگر از محققان، تأثير هوسرل و مكتب پديدار‌‌شناسي فلسفي او هرچند رواج يافت، در فرايند پديدار‌‌شناسي دين سواي رويكرد كلي‌اش، اين تأثير چندان قابل ملاحظه نبود. معدود مورخان اديان در صدد بودند و يا اينكه مي‌توانستند در پس كرانه‌هاي نامعلوم تفكرات‌شان از پديدار‌شناسان فلسفي پيروي كنند. در اين ميان فان درليو تا حدودي يك استثنا بود، هرچند حتي در اين مورد هم به سختي مي‌توان از ميزان تأثير هوسرل بر او اطمينان خاطر پيدا كرد. با اين همه هوسرل، براي پديدار‌شناسان بعدي دين، دو مفهوم مهم بر جاي گذاشت: تعليق37 و شهود ذات38 39 که در ادامه توضيح آن ها خواهد آمد.
پديدارشناسي فلسفي، ويژگي هاي مهمي دارد که براي پديدارشناسي دين حايز اهميتند. شعار اين رشته يعني “Ze den Sachen!” (“به خود اشيا! يا “به خود داده ها!”) مبناي تحقيقات پديدارشناختي در تمام رشته هاي تحقيقي است. اين عبارت دربردارند? هم ترغيب است و هم محتوا. ترغيب نسبت به دست به کار شدن است و محتواي تحقيق ما عبارت است از اشيا آن گونه که در تجرب? مستقيم و بلاواسط? ما آشکار مي شوند.
ويژگي اساسي ديگري که هوسرل آن را بسط داد اين است که تمام آگاهي ها عبارت است از آگاهي از چيزي يا دربار? آن؛ آگاهي همواره متوجه موضوع آن است. اين ويژگي آگاهي را “حيث التفاتي”40 مي خوانند. تا آن جا که به فهم ما از آگاهي مربوط مي شود، اهميتي ندارد که آيا “موضوع” انديش? ما حقيقي است يا نه و از اين روست که ما در مطالع? پديده ها، مسايل مربوط به حقيقت غايي را در پرانتز مي گذاريم يا به حال تعليق در مي آوريم. پديدارشناسان نيز با تعبير اپوخه41 (مشتق از فعل يوناني epecho به معناي “عقب ايستادن”) يا تحويل42، به اين تعليق داوري اشاره مي کنند اما نبايد اين را با تحويل گرايي خلط کرد.
آخرين ويژگي فلسف? پديدارشناختي عبارت است از اتکا بر احساس ذات کلي يا “چيستي” اشيا که شهود ذات43 يا تحويل ذات44 خوانده مي شود. پديدارشناسان دين، از تمام اين ويژگي هاي فلسفي استفاده نمي کنند اما تقريبا هم? آن ها
1. از رهيافت هاي توصيفي استفاده مي کنند
2. با تحويل گرايي و فروکاهش مخالفند
3. مسايل مربوط به صدق و حقيقت را در پرانتز مي گذارند و
4. در جستجوي بينش شهودي نسبت به ذات پديده ها هستند.45
با اين حال، به باور بعضي، ميان محققان بر سر اينکه دو اصطلاح پديدارشناسي فلسفي و پديدارشناسي دين که هر دو در اصطلاح پديدارشناسي با هم مشترکاند، اختلاف نظر وجود دارد که ايا اين اشتراک صرفاً يک پيشامد زباني است يا اشاره به چيزي بيش از آن دارد؟ اگر جواب مثبت است بايد حد و اندازه اين فزوني را مشخص کرد. اينکه ميان اين دو اصطلاح تفاوت وجود دارد نزد برخي محققان به اين معني نيست که آنها به کلي مستقل و بيارتباط با يکديگر هستند چرا که پديدارشناسي دين اساساً به پديدارشناسي فلسفي متکي و وابسته است؛ اما بديهي و آشکار است که اين وابستگي به رغم اينکه يک طرفه است مستلزم تبعيت و سرسپردگي محض نيست. علاوه بر اين، ميزان و ماهيت اين وابستگي به لحاظ زماني و منطقي محل بحث و گفتگوست؛ به عبارت ديگر ميزان و ماهيت اين وابستگي، تاريخي و فلسفي است. پديدارشناسي فلسفي و پديدارشناسي دين به زعم آرويند شارما46 دست در دست هم دارند.47
از طرف ديگر برخي محققان معتقدند که ميان پديدار‌‌شناسي فلسفي و پديدارشناسي دين هيچ ارتباطي جز در اسم و عنوان وجود ندارد. هانس پنر48 مطرح‌ترين طرفدار نظريه فوق است. او ضمن مقايسه هوسرل به عنوان نماينده پديدار‌‌شناسي فلسفي و فان درليو در حوزه پديدار‌‌شناسي دين، اين مسأله را به خوبي تبيين كرده است. او معتقد بود اصطلاح تعليق كه در آثار فان درليو يافت مي‌شود به همان معني اصيل آن در اصطلاح فلسفي آلماني نيست.49 پنر بر آن بود كه تاريخ و پديدار‌‌شناسي دين را تا حدودي مي‌توانيم به عنوان الهيات مسيحي كه با قصد و منظوري غير از آن انجام گرفته، توصيف كنيم. تفاوت ميان پديدار‌‌شناسي فلسفي و پديدار‌‌شناسي دين بسيار بنيادين و مهم است كه فقط در كلام و لفظ خلاصه نمي‌شود. پديدار‌‌شناسي فلسفي و پديدار‌‌شناسي دين را بايد به مثابه دو حوزه گفتماني جدا از هم مورد بررسي قرار داد.50بررسي آثار پديدارشناسانه دهه 30 و بعد از آن در حوزه علم دين، نشانههاي چنداني از تأثيرات پديدارشناسي فلسفي هوسرل را نشان نميدهد. البته تأثيرات فلسفه هوسرل در رويکردهاي عام و کلي ديده ميشود و محققان حوزه مطالعات اديان هم با خطوط کلي و مفاهيم اصلي تفکر هوسرل بيگانه نبودهاند. به عنوان مثال فان در ليو هر چند به صورت مستقيم از هوسرل مطلبي نقل نميکند اما کاملاً آشکار است که او انديشههاي اساسي اين فيلسوف برجسته حوزه پديدار شناسي فلسفي را ميشناخته است.51
ژوكوبليكر، بر خلاف هانس پنر، فان درليو را عميقاً متأثر از پديدار‌‌شناسي فلسفي مي‌داند. او به اين اتهام توجه دارد كه پديدار‌شناسان دين از اصول پديدار‌‌شناسي فلسفي مثل تعليق و شهود ذات به شيوه‌اي نادرست و غير موجه استفاده مي‌كنند. او بر اين نكته پافشاري مي‌كند كه پديدار‌‌شناسي دين، اصول پديدار‌‌شناسي فلسفي نظير تعليق و شهود ذات را در معنايي تمثيلي و نمادين مورد استفاده قرار مي‌دهد52.
به گفت? شارما، ميان پديدارشناسي فلسفي و پديدارشناسي دين پيوندهاي روش شناختي و تاريخي محکمي وجود دارد اما با وجود شباهتهاي ظاهري ميان آنها، به نظر نميرسد که از يک خانواده باشند. پديدارشناسي دين سرشتي مقايسهاي دارد و خاستگاه آن هم مطالعات تطبيقي اديان بوده است در حالي که اين مطلب در مورد پديدارشناسي فلسفي صادق نيست. پديدارشناسي فلسفي با جهان به مثابه “ديگري” روبرو ميشود اما پديدارشناسي دين با “ديگري” به مثابه جهان خودش مواجهه دارد. پديدارشناسي دين ميکوشد تا نه فقط جهان را آنگونه که براي ما آشکار شده بفهمد بلکه خواهان فهم زيست جهان مؤمنان ديگر سنتهاي ديني، درست آن گونه که بر خودشان آشکار شده ميباشد. پديدارشناسي فلسفي بر تنوعات و دگرگونيهاي ذهني اما پديدارشناسي دين بر دادههاي عيني مبتني است تا از رهگذر آن بتواند در هسته ثابت پديدارها راه يابد.53
ه. مؤلفه‌هاي مهم پديدار‌شناسي دين
پديدارشناسي دين، مشخصات متعددي دارد. اولا توصيفي محور است. پديدارشناسان به دنبال داوري هاي ارزش گذارانه نيستند؛ داوري هايي که قلمروي فلسف? دين قلمداد مي شوند بلکه آن ها به دنبال توصيفات و تفسيرهاي صحيح و مناسب از پديده هاي دينيند. اين پديده ها شامل شعاير، نمادها، دعاها و نمازها، مراسم ها، الهيات (مکتوب يا شفاهي)، اشخاص مقدس، هنر، اعتقادات، و ديگر اعمال ديني جه جمعي باشند يا فردي، عمومي باشند يا خصوصي مي شوند. در وضع ايده آل، رهيافت پديدارشناختي، رهيافتي ثمربخش تر است که در آن، هدف محقق، اين است که اجازه دهد پديده هاي مورد بررسي به تعبيري خودشان حرف خود را بزنند و موضوعات داراي اعتبار بروني، موقتا به حال تعليق در مي آيند. يکي از اهداف پديدارشناسان، حفظ نگرش توصيفي در جمع آوري، غربال گري، مقايسه و تجزيه و تحليل داده هاي مطالعاتشان است. مهم تر از همه اين است که در رهيافت پديدارشناسانه فرد تلاش مي کند که پديده هاي مورد ملاحظه را به دقيق ترين شيو? ممکن توصيف کند که البته اين پديده ها علاوه بر حوادثي که اتفاق مي افتند شامل انگيزه هايي که وراي اين حوادث وجود دارند نيز مي شود. مشکل تبيين (آن چنان که غالبا در علوم تجربي وجود دارد) اين است که در فرايند تبيين (و سپس پيش بيني) ممکن است خود حوادث حقيقي از بين بروند. رهيافت پديدارشناسي متوجه حل اين مشکل نيست بلکه متوجه توصيف همدلانه است. بنابراين، اين رهيافت خود حوادث را به عنوان محور حفظ مي کند. افزون بر اين، روش پديدارشناختي در جستجوي توصيف پديده ها از چشم اندازي خاص است که در حلقه هاي انسان شناسي به توصيف دروني (يا درون نگر) معروف است. چنانکه اسمارت خاطر نشان ساخته در گذشتن از مرزهاي ديني ما همزمان غالبا در حال عبور از مرزهاي فرهنگي نيز هستيم و بر اين اساس يک رهيافت ميان فرهنگي صحيح براي روش پديدارشناختي مناسب ذاتا ضروري است.54
مطالع? پديدارشناسان? دين، تطبيقي است اما نه صرفا در معنايي محدود. به دليل تاکيد پديدارشناسي بر داده ها، هر چه داده هاي بيشتري وارد شود مطالعه اهميت و ارزش بالقو? بيشتري خواهد داشت. شايد با استفاده از روش هاي تطبيقي بتوان به بهترين نحو معنا را در داده ها يافت اما پديدارشناس به دنبال فهرست يا توصيف کردن کارهاي مشابه در ميان سنت هاي ديني مختلف به منظور ارزيابي آن ها از بهترين تا بدترين نيست. پديدارشناسان پس از جدا کردن خود از رهيافت تکاملي به بسط ديني در اوايل قرن بيستم و پس از در پرانتز گذاشتن مسايل مربوط به حقيقت و صدق، دوست ندارند به شکلي از مقايسه بازگردند؛ مقايسه اي که ممکن است مستلزم برتري يا مادوني يک گونه از تجربه در درون يک سنت ديني در مقابل عملي مشابه در ديني ديگر باشد. از آن جا که بهترين حالت کارا بودن رويکرد تطبيقي زماني است که گونه ها و مقادير مهمي از داده ها را تحت کنترل در مي آورد، مطالع? پديدارشناسان? دين نيز در رهيافت خود نظام ند است. بهترين حالت فهميدن تک تک پديده ها، فهم آن ها به صورت امور وابسته به يک نظام پيچيده از تجربه ها (که همگي به هم وابسته اند) مي باشد نه به صورت تصاوير جدا از هم افتاده. بنابراين شاخص? روش شناسي پديدارشناسانه عبارت است از نوعي رهيافت به دين به عنوان يک نظام.55
پديدارشناسي دين به تبعيت از پديدارشناسي فلسفي، از تحويل گرايي اجتناب مي ورزد. اين نکته بسيار حائز اهميت است که نقد نگرش هاي تحويل گرا در مطالع? دين،حجم زيادي از آثار پديدارشناسانه را اشغال کرده است. از نگاه پديدارشناس، تلاش براي تحويل پديده هاي ديني به تعابير صرفا جامعه شناختي، روان شناختي، انسان شناختي، اقتصادي يا محيطي، اشتباهي بنيادين است. اين گونه تحويل ها، پيچيدگي تجرب? بشري را ناديده مي گيرد و ارزش هاي اجتماعي را بر موضوعات ما فوق تجربه تحميل مي کند و حيث التفاتي بي نظير شريک ديني را مورد غفلت قرار مي دهد.56
1/ه. پنج مشخصه پديدارشناسي دين از نگاه الن‌داگلاس
به‌زعم الن داگلاس، پنج مشخصه پديدارشناسي فلسفي كه با پديدارشناسي دين هم ارتباط خاص دارد عبارت‌اند از:
1ـ ماهيت توصيفي57؛ هدف پديدارشناسي اين است كه يك شاخه علمي با رويكردي دقيق و توصيفي باشد. شعار پديدارشناسي كه مي‌گويد: به سوي خود پديدار، بيانگر عزم اعراض از نظريه‌ها و مفاهيم فلسفي به سمت و سوي شهود و توصيف مستقيم پديدار آن‌گونه كه در تجربه بي واسطه پديدار مي‌شود، مي‌باشد. پديدارشناسي مي‌كوشد تا توصيفي از ماهيت پديدار ارائه كند. يعني شيوه‌اي كه نمودها و پديدارها خود را عيان و آشكار مي‌كنند. پديدار‌شناسي در صدد است تا ساختارهاي ماهوي موجود در بن تجربه‌هاي آدميان را توصيف كند.58 اين نکته را بايد مدنظر قرار داد و به درستي فهميد که توصيف در اينجا به همان معناي صرف توصيفي که در حوزه تاريخ و يا ريختشناسي بکار ميرود، نيست. پديدارشناسي فلسفي توصيف را به منزله پيشدرآمدي براي فهم آنچه توصيف شده تلقي ميکند. کلمه توصيف در درون خود واجد معناي ضمني توصيف بيطرفانه و بيغرضانه است، توصيفي که فراهم آورندة يک بستر مناسب براي هر گونه شناخت صحيح و معتبر است.59
2ـ مخالفت با فروكاهش: اين اصل هم در ارتباط با رهايي از قيد پيش‌فرض‌هاي نسنجيده و نقادي نشده است كه مانع آگاهي ما از محدوديت‌ها و تنوعات پديدارها مي شود. اين اصل به ما اين امكان را مي دهد تا تجربه بي‌واسطه را گسترده‌تر و عميق‌تر كنيم و زمينه توصيف‌هاي معتبرتري از اين تجربه را فراهم آوريم60.
‌پديدارشناسي فلسفي در تعريف خود به عنوان علمي اساساً توصيفي با انواع مختلف فروكاهش، سر ناسازگاري و مخالفت دارد. مخالفت با فروكاهش از آنجا كه پيش فرض‌ها و داوري‌هاي نسنجيده‌اي بر پديدارها تحميل مي‌كند، ضروري بوده تا پديدار‌شناسان بتوانند پديدارها را صرفاً به عنوان پديدار بررسي كنند و توصيفات معتبرتري از آنچه كه صرفاً پديدار آشكار مي‌كند، فراهم آورند. پديدار‌‌شناسي دين، در مطالعات جديد ناظر به دين بيش از هر رشته ديگري تأكيد دارد كه محققان بايد به داده‌هاي ديني به عنوان پديده‌اي كه اساساً و به نحو غير قابل تقليلي، ديني هستند،‌ نزديك شوند. اوتو، الياده و ديگر پديدار‌شناسان دين، اغلب ضمن انتقاد از رويكرد‌هاي مبتني بر فروكاهش در گذشته، از رويكرد شديد ضد‌تحويلي خود، دفاع كرده‌اند. به‌عنوان مثال بسياري از تفسير‌هاي گذشته مبتني بر هنجارهاي عقل‌گرايانه و پوزيتيويستي بود كه پديدار‌هاي ديني را درون چارچوب‌هاي تبييني تكاملي و از پيش انديشيده قرار مي‌داد. پديدار‌شناسان از تحويل و فروكاهش پديدار‌هاي ديني توسط محققان كه مي‌كوشيدند آن ها را با چارچوب‌هاي غير ديني از قبيل جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و اقتصاد تبيين كنند،‌ انتقاد كرده‌اند.61
3ـ حيث التفاتي62: فاعل شناسا همواره به موضوعي التفات و توجه دارد. حيث التفاتي به ويژگي همه آگاهي‌ها به‌عنوان آگاهي از چيزي اشاره دارد. همه فعاليت‌هاي آگاهي ناظر و معطوف به تجربه چيزي يعني موضوع التفات و توجه است. نزد هوسول كه اين اصطلاح را از استادش برنتانو63 (1838ـ1917م) گرفته بود، حيث التفاتي شيوه توصيف چگونگي ظهور پديدار در آگاهي است64.
به‌منظور درك پديدار ديني، پديدار‌شناسان روي حيث التفاتي داده‌هايشان متمركز شده‌اند. براي رودلف اوتو، ساختار پيشيني آگاهي ديني عبارت از آگاهي از موضوع مينوي مورد نظر است. شيوه پديدارشناختي ـ‌ روان‌شناختي فان درليو و ديالكتيك مقدس و نامقدس از نظر الياده همه روش‌هايي براي جذب و جلب ويژگي هاي التفاتي پديدارهاي ديني است65.
4ـ در پرانتز نهادن66: اپوخه اصطلاحي يوناني و به‌معناي پرهيز، خودداري و تعليق صدور حكم و داوري است كه از آن به‌عنوان روش و شيوه در پرانتز نهادن هم تعبير مي شود. فقط با در پرانتز نهادن جهان طبيعي كه بدون نقادي پذيرفته شده و با تعليق باورها و داوري‌هاي مبتني براين نظرگاه طبيعي بررسي ناشده‌ است كه پديدارشناس مي‌تواند از پديدار مندرج در تجربه بي‌واسطه، آگاهي يابد و نسبت به ساختارهاي ماهوي بصيرتي به‌دست آورد. بيشتر پديدارشناسان اين‌گونه در پرانتز نهادن را به‌عنوان هدف رهايي پديدارشناس از قيد مفروضات بررسي ناشده و يا رهايي از ترجمه آشكار و توضيح تجربه‌ها به‌جاي انكار كامل موجوديت آنها تفسير كرده‌اند67.
انتظارات و توقعات ذهني به تجربه ما شکل داده و محتواي آن را تعيين ميکند. اين توقعات و انتظارات فراتجربياند؛ به اين معني که آنها نه فقط بخشي از محتواي تجربه حاضر هستند بلکه عواملي هستند که به تجربه ما شکل داده و آن را مشروط و مقيد ميکند. اپوخه دقيقاً کوششي است براي حذف اين دخالتها و اختلالها.68
بسياري از پديدارشناسان فلسفي تأكيد كرده‌اند كه تعليق پديدار‌شناختي، همان در پرانتز نهادن باورها و پيش فرض‌هايي است كه معمولاً بر پديدارها تحميل مي‌كنيم. باتعليق مفروضات بررسي ناشده و پيش فرض‌هاي روزمره و معمولي، براي يك آگاهي انتقادي از پديدار كه پيشتر در سطحي پيش از تفكر تجربه شده است، آمادگي يافته و امكان نيل به بصيرتي جديد نسبت به حيث التفاتي خاص و غناي عيني تجربه نيز فراهم مي‌شود. تعليق پديدار‌شناختي با تأكيد بر تفاهم و فهم همدلانه به لحاظ روش‌شناختي با ضديت با فروكاهش مرتبط است. پديدار‌شناسان با اصرار بر عدم فروكاهش مي‌كوشند تا خود را همدلانه در حريم “زيست جهان”69 ديني مومنان قرار داده و معناي ديني پديدارها را بفهمند.70 مقصود از همدلي آن است که بتوانيم از ديد “ديگري” هم به مسأله نگاه کنيم. براي اين کار به گفته نينيان اسمارت بايد بتوانيم يک فرسنگ با کفش “ديگري” هم راه برويم تا به افق فکري و فرهنگي او نزديک شويم. اين گامها باعث ميشود تا ما “ديگري” را بشناسيم و با او وارد گفتگو شويم. براي همدلي بايد بتوان با چشمان “ديگري” هم به مسأله نگريست.71
5ـ شهود ذات،72 يا بصيرت نسبت به معاني و ساختارهاي ماهوي؛ درك و دريافت ماهيت‌ها اغلب به‌عنوان شهود ذات يا فروكاهش شهودي توصيف شده است. ذات بيانگر چيستي73 پديدارهاست، يعني ويژگي‌هاي ضروري و ثابت پديدار كه به ما اجازه مي‌دهد تا پديدار را به‌عنوان يك نوع پديدار خاص بفهميم. پديدارشناسان در “شهود ذات” مي‌كوشند تا ساختارهاي ماهوي تجسم يافته در يك پديدار خاص را جدا كنند و اين مهم با داده‌هاي خاص آغاز مي‌شود. اين پديدار خاص به مثابه تعبير و ترجمان تجربه‌هاي مبتني بر حيث التفاتي است. هدف اساسي روش پديدار‌شناختي انكشاف چيستي با ساختار ماهوي تجسم يافته در يك پديدار خاص است.74
پديدار‌شناسان به لحاظ سنتي به اصولي چون تعليق و شهود ذات اعتماد كرده‌اند. به قول اريک شارپ در حالي که اطمينان يافتن از تأثير هوسرل بر پديدارشناسي دين دشوار است، با اين همه او دو اصل مهم را براي پديدارشناسان دين فراهم آورده است: 1ـ اپوخه 2ـ شهود ذات. به عبارت ديگر مهمترين نقش هوسرل در پديدارشناسي دين همان در اختيار نهادن دو مفهوم يا دو اصل مهم شناخت يعني اپوخه و شهود ذات است.75 در حالي که اپوخه و شهود ذات در فلسفه به طور کلي به چيزي که در حوزه پديدار ادراکي قرار ميگيرد، اطلاق ميشود، اين دو اصطلاح در پديدارشناسي دين براي دادههاي ديني به طور عام و دادههاي مربوط به يک سنت ديني، به طور خاص کاربرد دارد و در بردارنده تعليق داوري در خصوص تعيين صدق و کذب دعاوي ديني بوده و در پي فهم ماهيت و ذات آن است. بنابراين کاربرد اين دو اصطلاح در پديدارشناسي دين، عينيتر و ساختاريتر از پديدارشناسي فلسفي است. به همين نحو از منظر تجربي، پديدارشناسي دين به نظر ميرسد به واسطه استفاده از اپوخه و جستجوي عينيت، در اهداف و اغراض توصيفي علم مشارکت دارد. بررسيهاي دقيقتر نشان ميدهد که اپوخه و شهود ذات به طور عام در معناي فهم شده از عينيت انتقادي، نه عيني است و نه انتقادي. درست همان طور که اپوخه، نقادي را به حال تعليق درميآورد، شهود ذات هم، عينيت را به حال تعليق درميآورد. شهود ذات هم، عينيت را به حال تعليق درميآورد. پديدارشناسي دين با سوار شدن بر قايق اپوخه و شهود ذات، فاصله ميان دو ساحل پديدارشناسي فلسفي محض و پديدارشناسي تجربي محض را طي ميکند.76
علاوه بر مواردي که ذکر گرديد، مؤلفههاي ديگري هم براي پديدارشناسي دين برشمردهاند:
1ـ رويكرد روشمند وتطبيقي: توافق گسترده‌اي در اين مورد وجود دارد كه پديدار‌‌شناسي دين يك رويكرد بسيار فراگير است كه با دسته بندي و مرتب كردن پديدار هاي ديني مرتبط است. همچنين توافق گسترده‌اي وجود دارد كه اين رشته از رويكردي تطبيقي استفاده مي‌كند. بسياري از پديدار‌شناسان صرفاً پديدار‌‌شناسي دين خود را به عنوان اديان تطبيقي تعريف كرده‌اند. اما حتي آن دسته از محققان كه اين همانندي ساده را رد مي‌كنند، يادآوري مي‌كنند كه پديدار‌شناسان صرفاً پس از مقايسه شمار زيادي از اسناد كه بيان‌گر تنوع گسترده پديدارهاي ديني است، قادر خواهند بود تا به ساختارها و معاني ماهوي آنها بصيرت حاصل كنند.77 پديدارشناسي دين به لحاظ نوعي سرشتي تطبيقي و مقايسهاي داشته و در چارچوب مطالعات تطبيقي اديان ايجاد شده است در حالي که اين مطلب در مورد پديدارشناسي فلسفي صادق نيست.78
2ـ رويكرد تجربي كه اغلب به عنوان رهيافتي عيني و علمي توصيف مي‌شود، با جمع‌آوري اسناد ديني و سپس با كشف پديدار ديني بوسيله توصيف صرفاً آنچه داده‌هاي تجربي آشكار مي‌كند، ادامه مي‌يابد. پديدارشناسان معمولاً خاطر نشان مي‌كنند كه اكتشافات گونه‌شناختي ماهوي و ساختارهاي عام آنها مبتني بر تعميم‌هاي استقرايي و تجربي است. يكي از رايج‌ترين حملات به پديدارشناسي دين اين است كه اين معاني و رشته فاقد مبناي تجربي است از اين‌رو دلبخواهانه ذهني و غير علمي است. منتقدان معتقدند كه اين ساختارهاي عام و فراگير در داده‌هاي



قیمت: تومان


پاسخ دهید